شمس الدين احمد

57

خزائن الملوك ( فارسى )

تجويف صماخ‌ست و بعضى اطبا وقر را بآفت قديم مزمن سمع و طرش را بحديث قريبة العهد مختص داشته و بالجمله آفت نقصان و بطلان سمع تارة مولودى بود و اخرى عرضى مولودى بنا بر انعدام قوت سمع و سدهء خلقيه كه بسبب عدم منفذ استخوان بناگوش يا پر بودن آن از گوشت يا پوشيده بودن وى از پوست تنك غشامانند بهم رسد صورت بندد و واضح باد كه قسم آخر سدهء خلقيه را كه شنيدن آواز بلند در ان ممكن باشد علاج توان كرد با قى لا علاج له و عرضى از كبر سن بواسطهء ضعف قوى و استيلاى برد و يبس بر اعضاى اصليه و بنا بر گسسته شدن عصبهء مفروشه در صماخ بسقطه يا ضربه و بسبب برآمدن صفرا بدماغ بر سبيل بحران و بجهة سوء مزاج آلات سمع كه حار و كذلك يابس باعث خشكى قوام عصب و بارد موجب تكثيف آن و رطب سبب ترهل وى مىشود و بواسطهء انصباب خلط خام غليظ بر آلة سمع بمنصهء ظهور مىرسد و حدوث علت در سن شيخوخت علامت اول و تقدم ضربه يا سقطه نشانى ثانى و وقوع مرض در روز باحورى و ظهور آثار صفرا دال بر ثالث و انتفاع از مبردات و تضرر از مسخنات و اشتداد علت هنگام گرمى آفتاب و التهاب و لذع در گوش و حوالى آن بر سوء مزاج حار و تقدم اسباب مجففه چون تعب و بيدارى و صوم و رياضت و غير آن بر سوء مزاج يابس و صاحب اعجاز مسيحى لاغرى روى و بگو افتادن چشم نيز از علامات سوء مزاج يابس نگاشته و از تدابير حاره منتفع گشتن و از استعمال اشياى بارده متضرر شدن و در اوقات سرد اشتداد علت رو نمودن بر سوء مزاج بارد و نفع بخشيدن ادويهء يابسه و ضرر رسانيدن داروهاى رطبه بر سوء مزاج رطب شاهد باشد و درد عمق گوش بىثقل و تمدد در همگى انواع سوء مزاج سواى رطب لازم باشد و عدم حمرت و تلهب و تقدم تدابير بارد و گرانى سر و ازدياد آن هنگام سجده و انتفاع از اشياى حاره دليل انصباب خلط خام آلة سمع بود و صاحب اعجاز سبات و رطوبت منخرين و صداع و طنين و احساس گرانى در گوش با اندك دردى در همه وقت نيز از علامات اين نوشته و گاه باشد كه سدّهء عارضى صماخ كه از اجتماع چرك و درآمدن سنگريزه يا چيزى ديگر چون ريگ و دانهء غله و غيره در ان و روئيدن گوشت زائد بسبب اندمال قرحه و حدوث ثالول صورت بندد باعث اين مرض گردد و تقدم سبب و محسوس شدن سده از حسّ بصر و ملاقات نمودن آن سر ميل را نشان ويست طنين و دوى طنين بفتح طاى مهمله و كسر نون و سكون تحتانى و نون ثانى در لغت بمعنى آواز طشت و مطلق آواز گوش آمده و در اصطلاح اطبا عبارت از آواز تيز و باريك‌ست